دانشگاه

در غم شهریه

الهی ، سینه ای دارم از دیدن نمرات، چاک چاک و ازغم شهریه درد ناک، دستانم تهی  و خرمای مدرک بر نخیل.

تنها به تو امیدد دارم که در بوستان زندگی چون خارم و از هر چه نامش شهریه است بیزارم.

وضع نمرات خراب، دیدن سرویسهای خالی سراب، نشستن در تاکسی نقش بر آب، آه  از این کرایه های بی حساب

ما را همه شب نمی برد خواب، حالی دارم خراب،پا درد ، سر درد،در سر صدای دونگ،دانگ و دنگ از پی گرفتن یک نمره از استاد دو پایم لنگ.

هزینه دانشگاه بالا، به درگاه مسئولان پول ز جان اولی، پشت دانشجو یان خم، غذای سلف کم

اعلام کمک هزینه و ارزاق دانشجوهمراه با تاخیر ، دلهای ما جوانان پیر ،یک من آب قاطی یک لیتر شیر، شکم مرفهین بی درد سیر، شکم من دانشجوی آسیب پذیر نالد چو آژیر

الهی من راضی ام به همان بخور و نمیر! یا همان نان و پنیر، همین را از ما نگیر.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:48  توسط سارا محقق  |