دانشگاه

نظریه فمنیست

فمنیسم مکتبی است که در آن از برابری حقوق اجتماعی و قضائی زن و مرد پشتیبانی می‌شود.

فمینیسم مجموعهٔ گسترده‌ای از نظریات اجتماعی، جنبش‌های سیاسی، و بینش‌های اخلاقی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شده‌اند یا از آنان الهام گرفته‌اند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابری‌های جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کرده‌است. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد.زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می‌شوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن ۱۸ و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بوده‌است. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن ۱۹ ریشه دارد.در طی یک قرن ونیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار داده‌است. فمینیستهای اولیه را به اصطلاح «موج اول»می نامند. نهضتهای حق طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می‌کنند بدون اینکه لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اول فمینیستی با روشنگریهای مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه ایش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. این جنبش در طول سالهای بعد، با ظهور موج دوم و سوم کاملتر شد. فمینیسم سعی می‌کند تا ضمن درک دلایل نابرابری‌های موجود، تمرکز خود را به سیاست‌های جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید. موضوع‌های کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض، رفتار قالبی، شیء‌نمایی، بی‌داد و پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند حقوق تناسلی، خشونت خانگی، برابری دست‌مزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی می‌پردازند.

· اين كلمه در فرهنگهای مختلف معاني و برداشتهاي متفاوتي دارد و در حقيقت مفاهيم گسترده اي را شامل مي شود اما عليرغم اين گستردگي مي توان نكات مشابهي را در گروههاي مختلف فمنيستي در يافت .اعتقاد به برابري حقوق، فرصتها ،امكانات بين زن و مرد، پايان بخشيدن به مرد سالاري، برابري منزلت اجتماعي، پايان دادن به سلطه جوئي جنسي، مبارزه با ستم ،تبعيض و خشونت عليه زنان. بعضي از اين موارد با توجه به ديدگاههاي مختلف گروههاي سياسي و يا اجتماعي نمود بيشتري مي يابد. به فراخور اين گستردگي ، مي توان فمنيسم را به فمنيسم مذهبي ، فمنيسم ليبرالي ، فمنيسم ماركسيستي و....... تقسيم بندي كرد. در هر صورت اين گروهها با تصويب اعلاميه حقوق بشر در سال 1948كه ايران نيز آن را امضاء نموده است قدرت تازه اي گرفتند . به طوريكه در اين اساسنامه بارها از برابري حقوق زن و مرد ياد مي شود و حتي از كلمه بشر به جاي زن يا مرد  استفاده ميگردد .عليرغم اين موضوع هنوز هم در هزاره سوم گروههاي زيادي با تكيه بر بهانه هاي جسمي ، تاريخي ، مذهبي و .......بر تبعيض جنسي پافشاري مي كنند .

 

نقد فمینیستی

نقد فمینیستی به طور کلی به مسائل زنان- در معنای وسیعش- توجه دارد. عقایدی که در متن در مورد زنان یا مردسالاری اظهار شده است، زبان زنانه و این که آیا اساسا بین نوشتن مرد و زن اختلاف است؟ نویسنده ی زن ، افکار و احساست زنان درباره ی خودشان ، مادر و رابطه ی او با کودک ، نقش زنان در فرهنگ و جامعه ، حقوق زنان و از این قبیل. فمینیست ها بین جنس طبیعی که بیولوژی آن را مشخص می کند و جنس دستوری ( gender ) که ساختار فرهنگی آن را به وجود می آورد تفاوت می گذارند.

این نقد از اواخر دهه ی 1960 رایج شد و نیوتون آن را برجسته ترین اتفاق در مطالعات ادبی بعد از جنگ دانسته است. نقد فمینیستی نگاه و ابزار کارآمدی است و با آن در فرهنگ و ادبیات فارسی می توان به مطالعات گسترده ای دست زد.از نظریه پردازان این مکتب سیکسو ، ایری گری ، کریستوا ، شووالتر و چند تن دیگر معروفند.سیکسو و ایری گری زنان را تشویق کرده اند که در بیان امیال و آرزوهای سرکوفته و ناخودآگاه خود بی پروا باشند. شووالتر در کتاب خود موسوم به ادبیات خودشان : رمان نویسان زن انگلستان از برونته تا لسینگ 1977، به بررسی رمانهایی که زنان انگلیسی نوشته اند و سنن در ادبیات انگلیسی می پردازد و در خلال بحثهای خود اشاره هایی به سیستم غلط آموزشی برای زنان دارد. به نظر او زنان نویسنده از نیمه ی دوم قرن نوزدهم به بعد در ادبیات نقش مهمی دارند. او به طور کلی سه مرحله در نویسندگی زنان قایل است:

Feminine (زنانه) : در این مرحله می خواهند با فرهنگ مردم دار رقابت کنند.

) Feministطرفداران تساوی حقوق زن و مرد):در این مرحله به موقعیت نابرابر زنان اعتراض دارد.

) Femaleمؤنث): در این مرحله نوعی داستان زن محورانه می آفرینند.

 

اما مهمترین بحث شووالتر تقسیم نقد فمینیستی به دو نوع است که اولا راهگشاست و ثانیا به مباحث گسترده نقد فمینیستی صورت و قالبی ساده می دهد. به نظر او نقد فمینیستی را کلا می توان به دو نوع تقسیم کرد:

 1- -ارزیابی و نقد مجدد آثار زنان

 2 -ارزیابی و نقد مجدد ادبیات از دیدگاه زنان

 

او بخش اول را Gynocritics می خواند. این اصطلاح وضع خود اوست. این بخش از نقد فمینیستی را نقد خلاق می داند و خود او در این باب کتاب ادبیات خودشان یعنی ادبیات مخصوص زنان را نوشته است. در این نوع نقد تکیه بر زن ِ نویسنده است.

 

در بخش دوم Feminist critique زن خواننده و قرائت زنانه مطرح است. این بخش از نقد فمینیستی از نظر شووالتر خلاق نیست و جنبه ی تحقیق و تتبع دارد. در این بخش منتقد از شیوه های مرسوم نقد مخصوصا نقد مارکسیستی و به طور کلی سیاسی و اجتماعی و نقد روانشناختی برای توضیح وضع زنان استفاده می کند. به نظر فمینیستها نظام پدرسالاری و مردمحوری طی قرنها بر تمام سطوح فرهنگی و سیاسی و اقتصادی حاکم بوده است و به زنان ستم شده است و جهت توضیح این پدیده ها بهترین ابزار نقد مارکسیستی و جامعه شناسانه است. در نقد زن نویسنده این بحث مطرح است که آیا اساسا بین نوشتار زنان و مردان تفاوت است و به اصطلاح نوعی زبان زنانه داریم؟ اگر شرایط زنان و مردان مساوی بود، آری .، اما در گذشته ها که جو فرهنگی منحصرا در اختیار مردان بوده است ، زبان زنانه تقلیدی از زبان مردانه است. در ادبیات فارسی نمونه های متعددی در دست است که زنان شاعر مثل مردان شاعر عاشق معشوقی کمند گیسو و زنبور میان و بی وفا شده اند. این امر در ادبیات فارسی به حدی طبیعی است که در منسوب کردن اشعار این و آن به زنان شاعر لازم نبوده است نگران باشند فحوای شعر مردانه است. به هر تقدیر توجه به نگاه زنانه که منجر به زبان زنانه می شود در نقد متون و بحث صحت انتساب بسیار راهگشاست. در بحثهای فمینیستها هم این هر دو جنبه ی زبان و نگاه توأمان لحاظ شده است و لذا گاهی اصطلاح زبان زنانه و گاهی اصطلاح منطق زنانه را به کار می برند.

 

شووالتر در باب آثار زنان بحثهای مفصلی دارد و به طور کلی معتقد است که این زبان تحت سیطره ی تفکر مرد سالارانه است و زنان باید خود را از این قید برهانند و زبانی مناسب با افکار و احساسات خود بیابند. به هر حال به لحاظ نظری هم که شده می توان بین زبان مردان و زنان به تفاوتهایی رسید،مثلا به نظر می رسد که در زبان زنان آن لحن آمرانه و تحکمی زبان مردان نیست. می شود مفاهیم و تصاویری را مطرح کرد که احتمال بیان آنها توسط مردان نزدیک به صفر است.

البته فمینیسم بیشتر یک دید است تا یک روش و چنان که اشاره شد ، در عمل معمولا به روشهای نقد سیاسی اجتماعی مارکسیستی و نقد روانشناختی و ساخت شکنی تکیه می کند. اصطلاح فمینیسم مارکسیستی ناظر به تحلیل های مارکسیستی از وضع زنان در طول تاریخ است. از سوی دیگر این دید فقط در ادبیات کاربرد ندارد و در نظامهای دیگر دانشی هم قابل اعمال است. چنانکه فمینیستها فروید و لاکان را متهم می کردند که مرد و مردی را در کانون نظریه های خود قرار داده اند. به نظر فمینیستها اساسا فلسفه و منطق و زبانشناسی و روانشناسی و دیگر نظامها آغشته به مردمداری است. زنان باید در این میانه خود یابی کنند و به آگاهی لازم برسند. یکی از مباحث دلچسب فمینیستها بررسی تصویر زن در ادبیات مردسالارانه است. در برخی از این آثار (مثلا بوف کور) زن یا فرشته است یا شیطان ، و این به نظر فمینیستها اغراق و به دور از واقعیت است و علل آن باید مورد تحلیل قرار گیرد. در بسیاری دیگر از آثار معروف ادبی زنان در حاشیه هستند و اثر نقش واقعی آنان را در زندگی نشان نمی دهد و گاهی زن چهره ای است موهوم. در ادبات فارسی و در برخی از روایات ما نگاه به زن کلا منفی است. از میان قدما مولانا نسبت به زنان دیدگاهی معتدل دارد. وی در مجلس سماع زنان هم شرکت می کرد. اما جدی ترین بحثهای نقد فمینیستی را می توان در باب فروغ معمول داشت. او نخستین شاعره ای است که آزادانه از معشوق مرد سخن گفته است و احساسات زنانه ی خود را صمیمانه بیان کرده است و این بی شک با تاریخ اجتماعی عصر او مربوط است. زبان و افکار او کاملا زنانه و لطیف و پاک و بی آلایش است و هیچکس چون او زندگی زن معاصر ایرانی را در شعر به تصویر نکشیده است

 

 

 

پنج گرايش عمده فمنيست وجود دارد:

 

  1- فمنيست ليبرال : قديمي ترين گروه ها هستند و هم اكنون در اقليت به سر مي برند ، گرچه در امريكا كه حاكميت با تفكر ليبرالي است قوي ترين تشكل فمنيستي اند. آنها در پاسخ به سؤال اول معتقدند كه نقشهاي جنسيتي تبعيض آميز باورهاي پذيرفته شده درباره تفاوت هاي طبيعي دو جنس و روابط اجتماعي است كه سرنوشت متفاوت براي زن و مرد رقم مي زند. اين گروه اصل را بر آزادي عملكردها، لذت جوئي و رضايت خود محورانه افراد قرار داده اند . پاسخ آنها به این سؤال مهم آن است كه با اصلاح قوانين و ساختار سياسي و اجتماعي جامعه مي توان به اهداف تساوي طلبانه رسيد . از ميان نظريه پردازان قديمي اين نگرش مي توان به وستن كرافت ، هاريت تيلور و همسرش جان استوارت ميل اشاره كرد .

 

   2- فمنيست مار كسيست : در اين نظريه تابعيت تاريخي جنس زن نسبت به مرد ريشه اقتصادي دارد و بر ماهيت زيست شناختي زنان مبتني نيست ، پس پاسخ آنها به پرسش اول اين است كه تحولات اقتصادي منشاء فرو تري زنان است و در پاسخ سوال دوم گويند : انقلاب صنعتي و نقش سرمايه داري عامل رهايي زنان است . از مهمترين شخصيت هاي آنها رزالوگزامبورگ از رهبران جنبش زنان كارگر مهستاني ، كلاراتكين ، از رهبران جنبش كارگري آلمان است .

 

 3- فمنيست راديكال : اين گروه در پاسخ به سوال اول مي گويند ستمگري جنس مذكر و نظام مرد سالارانه ريشه تمام ستم ها و عامل نابرابري زن و مرد است .به اعتقاد آنها ازدواج و خانواده مهمترين عامل توسعه پدر سالاري وعامل بدبختي زنان و نوعي فحشاي عمومي است و در پاسخ به سوال دوم گويند : برابري فقط از طريق انقلاب جنس مونث پديد مي آيد . وزنان بايد بر عليه عوامل سركوب خود سازماندهي شوند.سيمون دوبوار معروف ترين شخصيت راديكال هاست و كتاب  مشهوري به نام جنس دوم را وارد كرد كه زمينه ساز پيدايش موج دوم فمنيست دردهه 1960 شد.

 

 4- سوسيال فمنيسم : اين گرايش از آميزش دو ديدگاه ماركسيسم و راديكال فمنيسم به وجود آمده است . اين گروه علت فرودستي زنان را نظام اقتصادي و سلطه پدر سالارانه مي دانند و در پاسخ به پرسش دوم علاوه بر مبارزه طبقاتي ، مبارزه جنسيتي را نيز ضروري مي شمارند . از مهم ترين نظريه پردازان اين گروه مي توان به هايدي هارتمن كه برخي مقالات وي در نشريات ايران نيز به چاپ رسيده است،  اشاره نمود .

 

  5- فمنيسم فرامدرن : گفته اند نسبي گرائي شاخصه اصلي ديدگاه فرامدرن است . با اين تعبير پست مدرن ها قبول ندارند حقيقت نمايي يا عينيتي وجود داشته باشد كه با كاربرد مفاهيم مربوط به عصر جديد غرب ، همچون خرد و شناخت ، قابل فهم باشد . آنها نه نفس خانواده و ازدواج ، بلكه نوع خاصي از روابط تحميل شده بر زنان را زمينه ساز بردگي تاريخي زنان مي دانند وعلت فروتري زنان وجود رفتارهايي است كه از بدو تولد ميان دختر و پسر تفاوت ايجاد مي كند .  بنابراين مطلوب آنان چون ليبرال ها جامعه اي دو جنسيتي است كه تشابه حقوق زنان و مردان در آن تأمين شده باشد . دراين خصوص ، حذف نمادهاي جنسيتي از كتب درسي بسيار مؤثر است .

 

 

 6-  فمنيست اسلامي : اين گرايش پديده نو دركشور هاي اسلامي به ويژه ايران است . عمر آن در كشور ما به كمتر از دو دهه مي رسد . پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، گروهي از زنان فراري با گرايشهاي ماركسيستي ، از آنجا كه خود در مبارزه با نظام اسلامي شكست خورده مي ديدند ، به جنبش هاي زنانه پيوستند و ايده خود را با ايجاد تشكل هاي مدافع حقوق زنان ادامه دادند . همچون افراد ديگري ازمخالفان حكومت اسلامي كه از همكاران دستگاه سلطنتي بودند به فعاليت هاي مشابه دست زدند . گروهي از فمنيستهاي ياد شده كه در قالب اعتقادات ضد ديني يا لائيك به دفاع از حقوق زنان مي پرداختند پس از مدتي به اين نتيجه رسيدند كه چون گرايشهاي مذهبي در زنان ايراني بنيادين است هيچ تحولي اساسي در ايران بدون در نظر گرفتن مذهب نمي تواند به وقوع بپيوندند . بنابراين در جستجوي نظريه اي كه ديدگاههاي فمنيستي را در پوشش ديني توضيح دهد به طرح فمنيسم اسلامي پرداختند .از نظريه پردازان اين ديدگاه در خارج كشور مي توان به منيره توحيدي ، افسانه نجم آبادي ، پروين پايدار (ناهيد يگانه ) و هاله افشار اشاره كرد . و برخي از آنها در مجلات تجديد نظر طلب داخلي نيز داراي مقاله اند و يا به تأليف كتاب پرداخته اند .

از سوي ديگر گروهي از فمنيست ها در داخل كشور كه در فضاي مذهبي ايران تنفس مي كنند و در عين حال با فرهنگ مغرب زمين آشنايند ، درميان اين فرهنگ نا همگون با بحران هويت مواجه شده اند و به دنبال پاسخگوئي به اين سوال اساسي بر آمده اند كه تضاد موجود ميان باورهاي ديني و آموزه هاي جهان غرب را چگونه بايد پاسخ گفت ؟ برخي كه به فرهنگ جديد غرب دل بسته بودند ، يكباره به انكار آموزه هاي دين پرداختند و با طبقاتي يا خرافي دانستن اين اعتقادات ، مروج ديدگاههاي ماترياليستي شده اند و برخي هم كه به اسلام ايمان داشتند وهم از فرهنگ غرب متأثر بودند . ديدگاه رايج اسلامي و قوانين مدني و جزايي جمهوري اسلامي را مورد انتقاد قراردادند حاصل عملكرد اين گروه در مباحث زنان ديدگاهي را پايه نهاد كه در عمل نتايج مشابهي با فعاليت زنان تبعيدي داشت پس مي توان فمنيسم اسلامي را محصول  مشترك برخي روشنفكران ديني داخل كشور و مخالفان نظام اسلامي خارج دانست .

 

فمنيست هاي اسلامي در داخل و خارج غالبا مباحث خود را بر نسبيت فرهنگي استوار مي كند و تا حدودي متأثر از نظريه هاي پست مدرن است .بدين معنا كه هر جامعه اي براي مسائل خود پاسخ بومي دارد  بايد در فضاي فرهنگي خود مورد قضاوت قرار گيرد . آنها به سمت آرمان هاي تساوي طلبانه پيش مي روند و تفاوت زن و مرد مسلمان در احكام و قوانين را مورد انتقاد قرار مي دهند . شاخصه اصلي تفكرات اين گروه در چند محور است :

    1-    تفكيك ميان دينداري و دينمداري ( سكولاريسم )

    2-    تأكيد بر تشابه و تساوي حقوق زن ومرد

    3-     عدم ثبات در شريعت

    4-    توجه به نقش زن در خانواده و برابري نقش ها و نفي مديريت مرد در خانواده .

 

 

 

از گونه های  دیگر فمنیست می توان به:

 

[Amazon Feminism

فمنیسم آمازونی وقف شده به تصویر زنان قهرمان در اساطیر یونانی آن طور که در هنر و ادبیات , ساختمان بدن و شاهکار های زنان ورزش کار  , آداب و رسوم و ارزش های جنسی بیان شده است.فمنیسم آمازونی تمرکز می کند بر تساوی جسمی و فیزیکی و مخالف است با تبعیض علیه زنان به دلیل تاثیرپذیر بودن یا ضعیف بودن آنها. فمنیسم آمازونی رد می کند هر نظری مبنی بر اینکه خصوصیات مشخصی ذاتا زنانه یا مردانه هستند و مدافع نوعی دید قهرمانانه به زن و حس زنانگیست.

به عنوان مثال یک فمنیست آمازونی در جدل است  با مردانه بودن مشاغلی چون آتش نشانی و کار ساخت و ساز. هرکس صرف نظر از جنسیتش باید مختار باشد به انتخاب شغل خود . آن زن ها و مرد هایی که آمادگی چنین شغل هایی دارند باید بتوانند در آنها مشغول شوند.  بر این اساس فمنیست های آمازونی معتقدند که زن ها به اندازه ی مردها توانایی فیزیکی دارند.همانطور که ملاحظه می کنید این نظریه  از اساس و بنیان دچار مشکل است و حتی نمی خواهد تفاوت های بین زن و مرد را اذعان کند در حالی که هیچ عقل سلیمی تفاوت های ظاهری و فیزیکی بین زن و مرد را نمی تواند  منکر شوداین گونه از فمنیست ها در رویا زندگی می کنند و نظریاتشان هیچ تناسبی با واقعیت ندارد.

 

 [Cultural Feminism]

 

بر اساس این تئوری تفاوت های اصولی و ذاتی شخصیتی بین زن و مرد وجود دارد. وجه تفاوت های زن ها  استثنایی و ويژه است و باید به خوبی دانسته و تجلیل شوند. این شاخه از فمنیسم از این نظریه که تفاوت های بيولوژيکى و زیست شناختی بین زن و مرد وجود دارد، حمایت می کند. برای مثال زن ها مهربان تر و لطیف تر از مردان هستند.  به این دیدگاه ختم می شود که اگر زنان جهان را در سلطه ی خود داشتند جنگی اتفاق نمی افتاد. فمنیسم فرهنگی نظریه ایست که می خواهد با شناساندن طبیعت و کیفیت خاص زنان , کار آزمودگی زنان و روش های زنان با تبعیض های جنسی مخالفت کند. غالبا با این باور که راه و روش زنان معمولا بهترین راه است.این نظریه به راحتی هر چه تمام تر رد می شود هر قضیه ای با یک مثال نقض درستی اش زیر سوال می رود.

 

 

 چالشها و پيامدهاي منفي فمنيسم:

 

  1- ايجاد تقابل ميان زن و مرد - توجه نكردن به نقش مكمل زن ومرد موجب شده است كه آنها تصويري خشن از جنس مرد ارائه دهند و در صدد مقابله براي باز ستاندن حقوق تاريخي از دست رفته برايند . درمقابل مردان هم به حركتهاي مشابه متوسل شوند .

 2- تغيير نظام ارزشي و تزلزل خانواده - تأكيد بيش از حد بر حقوق اجتماعي – سياسي - مدني و در اولويت قرار دادن اشتغال از يك سو و عدم توجه لازم به اخلاق در كنار حقوق و بي مهري به خانواده و تحقير وظيفه مادري و همسري عملاً زيان هاي جبران ناپذيري به همراه داشته است . كم شدن ميزان ازدواج وازدياد طلاق ، بروز فساد و فحشاء از آثار طبيعي تغيير نظام ارزش است .

 

  3- مشكلات اقتصادي - سلب مسئوليت اقتصادي از مردان و روانه كردن زنان به محيط كار با توجه به محدوديت جسمي زنان و نابرابري شرايط عملاً به فقر بسياري از زنان انجاميد . همچنين خروج زن از خانه موجب افزايش ميزان هزينه خانواده شد بنابر آماري كه گرفته شده در دهه 1980 بسياري از زنان متأهل براي بالا بردن در آمد خانواده وارد بازار كار شدند ولي در سال 1988 در آمد زن و شوهر روي هم 6% به در آمد كل خانواده اضافه كرد . البته به آن مشكلات مربوط به محيط كار را نيز افزود و آسيب پذير بودن بيشتر زنان به دليل محدوديت هاي جسمي و ناتواني از انجام كار سنگين و تحقير توسط همكاران مرد- از جمله مشكلات زنان شاغل بود.

 

4- تغير چهره ظلم بر ضد زنان- در جهان معاصر نوعي جديد از بردگي زنان جايگزين بردگي سنتي شد .مثلا در نظام سرمايه داري زن ابزار توسعه اقتصادي و جذب سرمايه است نه  موجودي انساني و نيازمند ارتقاء فرهنگي . لذا زن در تبليغات تجاري - فيلم هاي سينمايي ، صنعت توريسم از جايگاه ويژه بر خوردار است .

 

5- سوء استفاده قدرت هاي سياسي- احزاب سياسي از تبليغات و تظاهرات زن گرايان بهره مي گيرند و وعده هاي كانديداهاي اين احزاب به زنان در واقع تضميني براي پرشدن صندوق رأي است به نفع خودشان ، در سطح سياست هاي خارجي ، بلوك شرق و غرب از تبليغات فمنيست ها به عنوان اهرم فشاري اقدامات ترقي خواهانه جهان سوم سود جسته اند . بطور مثال : در طول انقلاب اسلامي ، سازمان ها و تشكل هاي فمنيستي به نامه هاي پياپي خود به مجامع بين المللي درباره تضييع حقوق زنان ايراني در واقع حربه اي تبليغاتي در اثبات ادعاي جهان غرب درباره فقدان عدالت اجتماعي در ايران هستند . همچنين از فمينيسمها به عنوان گذرگاه در صدور الگوهاي استعماري به زنان جهان سوم استفاده مي شود .

 

 

منبع

پژوهش: زهرا طهرانيان

: http://amyller.wordpress.com

 

(منيره توحيدي ، مدرنيت و دموكراسي ، جنس دوم ، شماره 3) .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:7  توسط سارا محقق  |